خنده
ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮي ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤ هﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻌﺪﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ
ﻣﯿﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﺵ ... ؟
,
.
,
.
,
.
,
.
!
ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﺶ ﭼﺮﺗﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩن
ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮي ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤ هﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻌﺪﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ
ﻣﯿﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﺵ ... ؟
,
.
,
.
,
.
,
.
!
ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﺶ ﭼﺮﺗﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩن
· مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:
«یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!!!!
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست
مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد
بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم
اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است
نکته:
پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید و جواب آنرا می دانید !
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی
که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت
کرد…
به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود
پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که
هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن
درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین
کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر
را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک5 ساله رفتار
میکرد، متعجب شده بودند…
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و
ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه
میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با
لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه
کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از
مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه
نمی کنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.
فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟
پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟
شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟
این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟
.
.
.
.
.
جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید
جواب سوال 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند.
جواب سوال 3: هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
جواب سوال 4 : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید.
جواب سوال 5: بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
جواب سوال 6 : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید.
.....................................................................................................................
.
مورچهای است که شلوار لی پوشیده
یه روز شرلوک هلمز با دستیارش واتسن به تعطیلات می روند و در ساحل دریا چادر می زنند و در داخل چادر می خوابند……..
نیمه شب هلمز بیدار میشه و واتسن رو هم بیدار می کنه بعد ازش می پرسه :
واتسن تو از دیدن ستاره های آسمان چه نتیجه ای می گیری؟
واتسن هم شروع میکنه به فلسفه بافی در مورد ستارگان و میگه این ستاره ها خیلی بزرگند و به دلیل دوری از ما این قدر کوچیک به نظر می رسند و در سایر ستارگان هم ممکن حیات در آنها وجود داشته باشد و چند نوع انسان در کرات دیگر زندگی می کنند……..
که در اینجا هلمز میگه : واتسن عزیز
اولین نتیجه ای که باید می گرفتی اینه که : چادر مارو دزدیدند